تبليغاتX
یاس و داس
من عادت به نبشتن نداشته ام هرگز.سخن را چون نمینویسم در من می ماند و هر لحظه مرا روی دگر می دهد...شمس
يك عاشقانه آرام براي "نادر ابراهيمي"!!! 
ز صفحه 88 :" عشق عكس يادگاري نيست و يك مزاح شش ماهه يا يك ساله نيست. واقعيت عشق در بقاي آن است و حقيقت عشق در عمق آن، و اين هر دو در اراده‌ي انسان ست كه مي‌خواهد رفعت زندگي را به زندگي باز گرداند. من دختران و پسران بسياري را مي‌شناسم كه تمام هدفشان از طرح مساله‌ي عشق، رسيدن است. عجب جنجالي به پا مي‌كنند! عجب درگير مي‌شوند! اعتصاب غذا، تهديد به خودكشي، قرص‌هاي خواب آور، تهديد، گريه، سكوت، فرياد، ... و سرانجام رسيدن. مشكل اما از همين لحظه‌ها آغاز مي‌شود. وقتي هدف اينقدر نزديك باشد - گرچه كمي هم دور به نظر مي‌رسد - بعد از زماني كه برق‌آسا مي‌گذرد، ديگر نمي‌دانند چه بايد بكنند - با اولين شست و شوي پرده‌ها، لب پر شدن بشقاب‌ها، بوي كهنگي گرفتن جهيز مي‌مانند معطل. قصد بي‌حرمتي به هم را كه ندارند. بي‌حرمتي، فرزند كهنگي‌ست، فرزند تكرار. اين را بايد مي‌دانستند كه رسيدن، پله اول مناره‌يي ست كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي‌گويند. برنامه‌اي براي بعد از وصل. برنامه‌اي براي تداوم بخشيدن به وصل. از وصل ممكن و آسان تن به وصل دشوار و خطير روح. برنامه‌اي براي سدبندي قاهرانه در برابر خاطره شدن. برنامه‌اي براي ابد. براي آنسوي مرگ. براي بقاي مطلق. براي بي‌زماني عشق ...
.
عشق، قيام پايدار انسان‌هاي مقتدر است در برابر ابتذال. با اين وجود، عشق يك كالاي مصرفي است نه پس انداز كردني."
|+| نوشته شده توسط بابک در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 | موضوع: عمومیجات
بالا