یاس و داس |
من عادت به نبشتن نداشته ام هرگز.سخن را چون نمینویسم در من می ماند و هر لحظه مرا روی دگر می دهد...شمس
|
|
درباره وبلاگ
![]() عشق و آزادی
این دو را می خواهم جانم را فدا کنم درراه عشقم وعشقم را در راه آزادی (شاندور پتوفی) بابك، بيست و اندي سال دارم . دانش آموخته نرم افزارم و دلباخته ادامه در جامعه شناسي و اخلاق . پدرم مهندس عرفان و ايمان است و مادرم فيلسوف گل و خيال . از زمين اندكي و از آسمان كلي ثروت دارند و تمام ارثيه شان براي من يك ريزه تفكر و يك عالمه تخيل است كه تمام عالم را كفاف نميدهد خوشحالي دروني ام را !! دوستانم همه شاعرند و نويسنده و نظرباز و خرقه تر و بر آفتاب آفكنده اند . همانقدر همه مان عاشقيم كه شما انسانيد و همانقدر انسانيم كه شما عاشق . اين خيال بازي و مداراگري همه اجر فروتني تاريخي اجدادم است كه نه خان بوده اند و نه بيگ . رعيت زمين و سادگي و پاكي و پرهيزگاري بوده اند و مانده ايم . اين گوشه از محيط مجازي هم حكم همان دفترچه تنهايي را دارد و دوستيهاي گاه گاه و بگاه . اميدوارم انسان و عاشق باشيد و بمانيد....علي مددي! منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
طراحی از موتور بلاگفا BLOGFA.COM
|
درد علی ! پاییز و احمدی نژاد!!!!اه اه اه
علی تنهاست.... و اين مرد تنها...... اين شير در شب مي گريد و تنهايي از علي گفتن سختم است و سخت زمانه نكبتي ما كه اين فرزندان نابغه ي معاصر در قامتي تازه تر از حجره هاي دود گرفته و تنگشان خروج كرده اند تا در نهرواني نو، اسلام را بر چارچوبه زمان قربان كنند و مرا و تورا....مانده ام كجاي زندگي ما شبيه علي مانده كه اينقدر علي علي گفتن ساده مان شده برادر! ما بنده چند خداييم... بايد اين درد را بشناسيم......... نه آن درد را. كه علي درد شمشير را احساس نمي كند و.. ما....... درد علي را احساس نمي كنيم! باز پاييز است...... باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است!!! خراب، خسته، خرد و خاكشير، خواب آلود –اين را براي تكميل واژ آرايي آوردم!- .....اين پاييز لعنتي ، اين پادشاه فصلها مگر چه دارد كه مثل زلزله اي ده ريشتري درونت مي آيد و از درخت تاك زرد ترت ميكند . هي راه مي روي ، هي بغض مي تركاني ، هي چشمهايت توي جاشان جيش مي كنند و سر فرو ميكني زير پتو و پشت شال قهوه ايت . هي توي سرت عاشقانه مرور مي كني و شعر مي بافي و لابلاي ريزش مداوم برگ و باران انتظار بانوي روياهات را ميكشي . هي اخوان مي خواني و بنان مي شنوي كه چه بشود . ....همه اينها يعني كشك ، يعني نوستالوژي جوان معاصر فرسوده سر خورده و تو سري خورده.....آره..پاييز ويراني دارد، آوار دارد ، خراباتي دارد و همه اينها را دارد . اما خوش به حال هر كس كه دلش زير اين همه خروار برگ زرد و قهو ه اي سوخته يك جوانه بهاري بگيرد، سبز! . مي فهميد كه چه ميخواهم بگويم؟! خيلي اخلاق در خانواده شد اما تورا به خدا بفهميد...-چقدر (خ) استفاده كردم-. يك انسان بزرگ جايي گفته كه ادمهاي بزرگ هميشه تصميمات بزرگشان را در پاييز مي گيرند!!! توصیه1: برادران دانشجوی ارزشی از فردا باید بگردند و تمام اساتید لیبرال را شناسایی کنند تا با لگد از حسینیه ها ، ببخشید دانشگاهها بیرون کنیم . این که نمی شود تمام ارگانها، سازمانها و وزارتخانه ها بیایند ارزشی عمل کنند و ذوب باشند در ولایت اما چند تا استاد دانشگاه الوات عرقخور لیبرال بیایند آب را گل آلود کنند و به آسیاب دشمن بریزند . ای استاد دانشگاه لیبرال برو گم شو تا خودمان گمت نکرده ایم!!! زنده باد استاد کریم ازغدی پور و استاد پناهیان و .... توصیه2: تا اطلاع ثانوی به فرمان آقا همه باید از انتقاد دشمن شاد کن از دولت فخیمه برادر احمدینژاد خودداری کنیم. حالا من حیرانم که چطور باید به گوش دوستان برسانیم که شما رید...به مملکت گل و بلبل ما . دوستان توجه داشته باشند که به مدد آقا امام زمان و هیات دولت و وکلای بیدار مجلس نه فقری وجود دارد نه فسادی ، نه گرانی و نه تورمی ، هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست، خدا سایه آقا را از سر این گله کم نکند و همانطور مستدام در جهلشان باشند . دولت خاتمی که نیست هر ننه قمری بیاید از ریز ترین برنامه های اقتصادیش ایراد بگیرد و پای بساط منقل و وافور تیتر خبرنامه بسازند برایش. هر چه بر سرمان مي رود از خودمان است و انگليس و استعمار كه جهل آغاز ويراني ست . نكته: آن انسان بزرگ بالا خودم بودم، جدي نگيريد! اين را از ناظم بخوانيد: درختان پر شكوفه بادام را ديگر فراموش كن اهميتي ندارد. در اين روزگار آنچه را كه نميتواني بازيابي به خاطر نياور موهايت را در آفتاب خشك كن عطر دير پاي ميوه ها را بر آن بزن عشق من، عشق من فصل پاييز است |+| نوشته شده توسط بابک در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 | موضوع: طنز جات |
|
|