تبليغاتX
یاس و داس
من عادت به نبشتن نداشته ام هرگز.سخن را چون نمینویسم در من می ماند و هر لحظه مرا روی دگر می دهد...شمس
من گویی در 12 بهمن در بهشت زهرا 

"شما هر چه بخواهید میتوانید بگویید به شرط آنکه از « من » و« برای من» استفاده نکنید"

                                                                                                                         تولستوی

 

شاید تنها به همت این هویت مجازی در جامعه ای بیمار و قهرمان ساز و اسطوره پرست با خیالی نیمه آسوده از نقصان آزادی و اندیشه کلامی بتوان  گفت . دوست روانشناسی با ظرافت خاصی از نکات پنهان و مستور در سخنرانی آیت الله  خمینی در ابتدای ورود در بهشت زهرا داد سخن می داد و از ادبیات مرسوم قدرت با شیوه ای عامیانه، از خود شیفتگی نادانسته و اعتماد به نفسی شرقی و بومی در جملاتی ساده اما مهم .آقای خمینی1

ساده می گفت و چقدر راست که مردم شیفته ای که با چشمهای حریصشان تصویر زنده  رهبری معنوی و آزاده را می بلعیدند هیچ گاه به حجم " من گویی" عریان در کلام او توجهی نداشتند یا آنقدر در سالیان رفته "من" شنیده بودند که برایشان اهمیتی نداشت. چه شاه رفته که کشور را ملک پدری می دید و تهدید به اخراج می کرد د سکنه هزار ساله این خاک را و چه این رهبر رسیده که می خواست مشت بکوبد در دهان و دولت تعیین کند و الخ.

و بار تراژدیک قضیه ادامه این سبک مالوف در ادبیات گفتاری رهبربعدی گشت که براحتی بتواند گفت " من تشخیص دهم" و " من بگویم"در حضور ملتی نیمه بیدار و نیمه افراشته و حاضر و غم انگیز تر، جان بخشی به خشونت و الحاق آن به دین و انجام آن به نام دین  و ادامه راه کوبیدن و شکستن و بستن در مقابل آبگینه اندیشه نو و کوبیدن سنگ بر آن .

ذهنیت ایرانی با توان تشخص بخشی ماورایی و اسمانی به فرد زمینی  و هاله سازی اسطوره ای چنان شخصیتی برای فرد  می سازد که ناخواسته خواص اندیشمند  نیز چاره ای جز تبعیت از آن جبرِ خیال سازی و خیالبافی ندارند تا جایی که تصمیمات ساده را به غیب منصوب کنند و چهره شان را در ماه تصور کنند و متافیزیکی غریب را همراه خود بپندارند و این در تمام تاریخ قدرت زده  و خالی از عقلانیت ما در رفتار خدایگان قدرت و سپهسالاران نظامی حضو ر داشته ؛ چه در فرهه ایزدی شاهان کیانی چه در تاریخسازی مرسوم و مشکوک اسلاف خلف و چه نگاه ویژه خداوند به شاه پهلوی و حضور نیروی غیب برای نگهبانی از او و ملتش! و چه کنون که داعیه نمایندگی امام غایب دارند و در پنهان سعادت هم کلامیش را دارند .

و این دکان دین و قدرت هر گاه به هم آمده استعداد فراتری برای افسون بافی و توانی نیرومند تر برای فرابخشی انسان زمینی و دور از دسترس قرار دادن او گشته . چه در تاریخ تمدن بشر چه در تاریخ نیمه بیمار خودمان- باید اعتراف کنم من به تمام جزییات تاریخ مشکوکم!- .

پ ن 1: این روزها شاید اینقدر شنیده باشید از انقلاب و نکوهش و تعریف آن که ادامه این نوشته حالتان را خراب کند اما شاید نکته فربهی که گاهی دیده نمی شود در تاریخ کوتاه 30 ساله ما، ثبت تاریخ آثار هنرمندان متعهد و اندیشمند و آوانگارد ماست  . با نگاهی دوباره به تاریخ اشعار شاملو، اخوان، ابتهاج، کدکنی و حتی سیمین بهبهانی و دیگران ، حتی تاریخ کارهای استاد شجریان و غزلیات منتخب او یا فراتر از آن نوع سینمای کارگردانان مولفی چون مخملباف و بیضایی و تقوایی ومهرجویی و...- گرچه سینما به فراخور جنگ تغییراتی کمتر داشت-  میتوان سیرانحرافی حرکتی مردمی  و آن مسخ هویت و وارونه نمایی و بهارزدگی را متوجه شد. که هنرمندان بی پیرایه تر شرایط  را با کلام و تصویر ثبت میکنند.

پ ن 2: بزرگی میگفت از تمام رای دهندگان آری به حکومت اسلامی ایران! اکنون تنها8 میلیون حضور دارند .چه مشتاق چه پشیمان و چه مضنون.  آیت الله خمینی در بهشت زهرا گفتند که ما نباید بار انتخاب اشتباه پدارنمان را بکشیم گرچه این گفته بارها نمایش داده نمی شود اما شاید بد نباشد یک همه پرسی دوباره برای سنجش این سالیان داشته باشیم که نوع حکومت انتخابی و البته نوع دیگر اجرا را به چالش بکشد نسلی تازه تر و تازه نفس تر..(شاید ایده نوجوانانه ای باشد!)

پ ن 3:این نوشته شاید از نگاه ادبیاتی دارای مشکلات بسیار باشد . از نگاه تاریخ و زمان و مصدر  و  و واما توجهتان این نباشد لطفا .

 

به جِدّ می گویی"«خوشا عطشان مردن

  که لب تر کردن از این

گردن نهادن به خفت تسلیم است». شاملو

|+| نوشته شده توسط بابک در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 | موضوع: سیاسی جات
دلنگرانیهای من از خاطرات دلبرکان غمگین من!!! 

ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزه گی مستور

یک جوانه ارجمند

از هیچ جاتان رست نتواند!!!

 

 

1.                              دلنگرانیهای من!!

داستان و راستان، جلد دوم، شهید مطهری . حتما بارها خوانده اید یا شنفته اید!! قصه شهرانبار در ایران! امروزی و دویدن ملت در پی علی(ع) و کلام علی درباره کرامت انسان و فریفتگی قدرتمردان............ادامه دارد

«و سیعلم الذین ظلموا ایٌ منقلب ینقلبون»-شعرا227 مارکز1

2.                              حکایت دلبرکان غمگین من!!

" خانه از خاکستر های اش باز زاده می شد و من، شناور در عشق  دلگادینا،     چنان سرخوش و شادمان بودم که هرگز در زندگی گذشته ام سابقه نداشت."

    ترجمه با آنکه ناقص است و در نگاه ابتدایی آن را به ما می قبولاند که تکه هایی از پازل مارکز در تحولات سانسوری و کوتاهی و تعجیل مترجم  و ویراستار مفقود شده اما باز هم ما را با دنیایی تازه تر از اندیشه ای تابناک آشنا میکند...............ادامه دارد

(سالها پیش نوشتم:

                        گلوله میان دوچشم زیبا

                                                     زیبا نیست

زیبا فقط

          خال زمردین میان دو ابروی کولی ست. ) منوچهر آتشی

 

3.                              سیگار دشمن سلامتی!!دکتر شریعتی

صحبت من از مضرات سیگار برای سلامتی و احتمال سرطان ریه و کوتاهی عمر نیست . حتی از واردات آزاد آن و مالیات حاصل و افزایش قیمت آن هم نیست و یا حتی از منع استعمال سیگار در معابر عمومی فرانسه. مدتی قبل در یکی از پادگانهای سپاه یک پوستر تبلیغاتی دیدم با شعار"سیگار دشمن سلامتی" !!. .........ادامه دارد

 

پانوشت1: متن سخنرانی شاملوی بزرگ در سال 1370 در دانشگاه برکلی که در همان جا هم چاپ شده، پر از نکته است و نگاهی شخصی به تاریخ و برخی بزرگان و روایات بومی و نهادینه شده ما و بینش متفاوت و اجتماعی او از تاریخ ادبی و اجتماعی ما....

پانوشت 2: این حکایت"اعلام عزای عاشورا" هم برای من تازگی دارد .بقول رضا مارمولک:در واقع باید بنشینیم و  کمی درباره اش فکر کنیم.

پانوشت3:  

   ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق          گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

 متن رمان خاطره روسپیان غمزده من

متن نوشته دکتر مهاجرانی درباره این رمان  

دلنگرانیهای یک شاعر (سخنرانی شاملو در ۱۹۹۰در دانشگاه برکلی)         

 

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بابک در شنبه پانزدهم دی 1386 | موضوع: سیاسی جات
کاریزما سازی از دانشگاه کلمبیا و حاج آقا انصاری!! 

1-     کارگاه کاریزما سازی برادران!!اعدام

سیما و رسانه در جامعه معاصر وکنونی ما وظیفه استراتژیک و نویی پیدا کرده اند که به همان اندازه سهل است ممتنع نیز هست- مثل گلستان سعدی!- . تصور کنید شما باید برای کسی ایجاد محبوبیت و مردمیت !! کنید که فرسنگها با این صفات فاصله دارد . برنامه سازی سیمایی و مقالات مزین به قلم برادران همانقدر سازنده است که ویرانگر . این همه تجلیل و بزرگنمایی برای حماسه نیویورک و درخشیدن در عرصه های مشابهی چون انرژی هسته ای و موضوع هولوکاست تنها برای نابودی یک لشکر انسان بزرگ کافی ست چه رسد به این موجود بزرگ نما شده که در صحنه سیاست و جامعه شناسی قرن حاضر، حقارتش بیش از وجودش است. «لم تقولون ما لا تفعلون»

نکته1: هر ایرانی از برخورد غیردموکرات و نا متمدنانه مسئولان آمریکایی و اینکه رییس جمهور ما نماینده ماست و یک ایرانی ست متاثر می شود اما باید دید که چه کرده ایم که سزاوار این همه سرزنش و خرده گیری شده ایم . حقیقت را قربانی چه کرده ایم و مصلحت را به چه بهایی پذیرفته ایم.   

نکته2: بوش کوچک اگر مرد است و جرات دارد دعوت دانشگاع مشهد را قبول کند و بیاید آنجا سخنرانی کند و به سوالات دانشجویان حزب اللهی پاسخ گوید (گاهی سادگی اینها حال آدم را بد می کند ؛ یکی هم  نیست دست مارا  بگیره ببره امام زاده داود و حالمونو خوب کنه!!)

2-     حاج آقا انصاری!!!

پدیده این روزهای سیما ، بی شک کسی نیست غیر از این ابئ موسی اشعری قرن بیستم که با همان لحن فاخرانه و نگاه عاقل اندر سفیهش به انسان امروزی با روایات منحصرانه از انبیاء و قصص قرآنی در ساعات ظهر میهمان خانه های ماست . انگار چشم گشوده ایم – نه در غار اصحاب کهف- که سالها پرتاب شده ایم به عقب و کوفه زمان مولا و این موجودات عجیب الخلقه مارا برای یافتن راههای بهشت موعظه میکنند . ما موجوداتی گنگ و کند ذهنیم که در ابتدایی ترین انتخابات هستیمان ناتوانیم .به قول فردوسی پور «چه میکند این حاج آقا انصاری!!».  در انتهای آغاز هزاره سوم ما گرفتار حماقت بتهایی شده ایم که دیگرانش می پرستند!!!

3-     مدال شجاعت علوی!!!

این روزها آقایان خیرات مدالهای متنوع به یکدیگر دارند و یادآور حزب رستاخیزند که تمام رقابتشان در ابداع صفات ملوکانه به آریامهر بود . از مجلس شورای اسلامی تا آیات عظام قم و الطاف آسمانی آقا همه در پی تراوشات صفات روحانی و مافوق بشری به این ستاره دانشگاه کلمبیایند. دارد کم کم باورم میشود که ذهنم از کار افتاده که چطور ممکن است از این همه شجاعت و حقیقت گویی من چیزی دستگیرم نشده و بی نصیب مانده ام از این همه توانایی در مناظره و سخن پراکنی و آیا من از بیماری حب و بغض رنج می برم که چشمم را بر این همه شعور و نور بسته نگه داشته ام . جامعه  مدرن ما امروزه بیشتر از فقدان ایمان از فقدان شعور کاربردی و وجدان معذب در عذاب است .

کاش برای یکبار هم شده برای ایشان فیلم "آقای هالو"را بگذارند که بفهمد :«سفر خیلی آدم را پخته میکند. بله بله» .

4-     آداب روضه و رمضان!!!  (زیر 18 سال ممنوع)

بصورت کاملا اتفاقی کتابی از استفتائات جوانان از مراجع تقلید به دستم رسید که حاوی نکاتی بس آموزنده و ارزشمند برای من بنده ناقص عقل نیمه ایمان بود (البته این کتاب برای امتحان کلاس قرآن و احکام به من داده شده. اتفاقی هم نبوده!!)اکثرسوالات جوانان کشور در حول حوش این مطالب بوده. محتلم شدن در خواب نیمروزی و دم صبح، ملاعبه به همسر تا جاییکه به ارضا نکشد، خود ارضایی و شرایط و احکام آن در روزهای ماه رمضان، غسل جنابت در صورت آگاهی و نا خود آگاهی از آن و آداب خروج حیض و منی و بول و....و بسیاری دیگر از مسائل مهم و بغرنج روز جامعه اسلامی مان....

 

حسین منصور حلاج – به نقل ازلویی ماسینیون- می گوید :« مناسک و اعمال ظاهری شریعت تنها وسیله تقرب به خداست و نه هدف، راه هستند و نه مقصد ، لذا نباید در راه توقف کرد و از مقصد باز ماند» ما میخ شده ایم و فرو رفته ایم  در راه .... به قول سروش هسته را رها کرده ایم و قشر محکم حقیقت را برگزیده ایم . سخت گیرد خامها مر شاخ را.....برشت

 

پانوشت1: بابای سارا در –خون بازی- می گفت : عشق تنها کافی نیست ، دوست داشتن مراقبت می خواد. مث یه شاخه گل باید هر روز نگا کنی و تیمار کنی و .....چقدر راست میگفت.

پانوشت2: قاعدتا باید چشمی از اشک شوق تر کنم و پا سست کنم که دوباره پس از ایامی بازگشته ام به دیار مجازی بلاگ . اما یقین دارم که این دوری لازمم بوده و این بازگشت هم لازم ترم!!

پانوشت 3: در سیستمی که شما برای ما ساخته اید

               نیکی امری استثنایی ست.

              انسانیت به خرج مده

              که این فضیلت برایت گران تمام میشود....

تمام

|+| نوشته شده توسط بابک در جمعه سیزدهم مهر 1386 | موضوع: سیاسی جات
جاهلیت نو 

درمزار آباد شـــــهر بي تپــــش             واي جغدي هم نمي آيد به گوش

دردمندان بي خروش و بي فغان           خشمناكان بي فغان و بي خروش

مشتــــهاي آسمانــــكوب قــوي             واشدند و گونه گون رسوا شدند

يا نهان سيلي زنان يا آشـــــكار            كـــــــاسه پست گداييهـــــتا شدند

درمزار آباد شــــهر بي تپــــش              دارها برچيده خونها شسته اند

.................                                   خشمگين ما ناتوانها مانده ايم*

 

 

آري در روزگار سياهي،  كه اشرافيتِ جاهلي دوباره جان ميگيرد و زور جامهماه زيباي تقوي و تقدس مي پوشد و آرزوي آزادي و برابري كه اسلام در دل قربانيان زر و زور بر انگيخته بود، فرو مي ميرد و جاهليت،ِ نوميراث خوارِ «انقلاب انساني» ميشود؛ و كتابِ راستي بر سرنيزه هاي فريب بالا ميرود و از حلقوم مساجد «اذان استحمار» بگوش ميرسد و گوساله زرين سامري بانگ توحيد بر ميدارد و قيصر در چهره مسيح جلوه ميكند و جلاد شمشير جهاد به دست ميگيرد و ايمان داروي خواب و آلت كفر مي گردد و رنج مجاهدان همه بر باد ميرود و براي منافقان گنج باد آورده مي آورد و توحيد در نقاب شرك و اسلام آلت توجيه كننده و زكات غارت عموم  و نماز فريب عوام و سنت پايگاه حكومت و شلاق ها دوباره بر گرده ها  فرود مي آيند و ملتها دوباره به اسارت پيشين كشيده مي شوند و باز به بند هميشگي گرفتار ميشوند و انديشه به زندان ديرين خفقان  و سكوت افكنده مي شود  و توده ها تسليم و آزادگان اسير و روبهان گرمپوي و گرگان سير و زبانها ، يا فروخته به زر، يا فرو بسته به زور ، و يا بريده به تيغ .....

«جاهليت نو»سياهتر و و حشي تر و سنگين تر از جاهليت قديم و دشمن اكنون هشيارتر و چيره تر و پخته تر از پيش و درميان مردم آگاه، تجربه ها همه تلخ  و ثمره همه قيامها شكست و شهادت!

و ما به انتظار نشسته ايم.... 

 

پانوشت1: اگر گاهي نيمه خالي ليوان جامعه و  البته واقعي اين روزها را دقت كنيم كمترين نشانه اي براي زيست متعالي پيدا ميكنيم . انگار تمام گوشه ها پر سياهي و پليدي شده ند . نمي خوام اميد را كمرنگ كنم اما اميد هم اين روزها دارد سهميه بندي ميشود !

پانوشت2: حوصله به هم زدن لجن رو ندارم . بقول بيضايي "همه زخمها خوب ميشن اما زمان ميبرن".

 

پانوشت : فكر كنم درستش "بي شرفها" باشد كه من كمي ملايمش كرده ام !!

|+| نوشته شده توسط بابک در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 | موضوع: سیاسی جات
حسين مظلوم،جشن هسته اي،جامع شناسي خودماني!!! 

خدا را كم نشين با خرقه پوشان      رخ از رندان  بي سامان  بپوشان

تو  نازك  طبعي  و طاقت نداري      گرانيهاي ِ مشتي  دلـــــق پوشان

 

  1. يا حسين مظلوم!!حسين

حسين مظلوم است !!؟  شايد بارها با خودم گفته ام حسين هيچ زماني مظلوم نبوده . حسين، شجاع بوده و متعهد؛آزاده بوده و انسان. اما بايد اعتراف كنم حسين ِ زمانه ما حتي از پدرش علي هم مظلوم تر است. اين حسيني كه اسير نا فهمي مردم معاصر ما شده و بازيچه مردان حكومتي، هيچ نشانه اي از حسين ذهن من ندارد . حسيني كه پيرزنان ناتوان اشكش را ميريزند و لاتها علم جاهليشان را ميكشند حسين بازسازي شده اي است كه تنها براي به بيراهه رفتن انديشه ما توليد شده . مسخ آرمانها و اهداف حسين همان چيزي ست كه يزيد در آن ناتوان بود و اينان سربلندانه توانسته اند . اينكه حسين را بسپارند به مشتي رجاله و دجاله تا گره كور هستيشان را باز كنند و انديشه حسيني زيستن را بسپارند به كتب خاك خورده كتابخانه هاي متروك . مظلوميت و غربت ِ حسين اين است كه شناسايي نشود يا آنچنان كه ميخواهند به ما نشانش دهند .  وارثان اشعث دم از حسيني بودن مي زنند؟ اين طنز تلخ تاريخ است.

به گفته كنفسيوس :«بهترين شيوه حكومتداري، دروغگويي است و تصور اينكه مردم آنرا باور كرده اند»

  1. جامعه شناسي خودماني!!!

تازگيها دقت كردم ديدم تمام مردم ايران در يك اخلاق با هم اشتراك دارند . بايد حتما به حسن نراقي بگويم در جلد سوم"جامعه شناسي خودماني" اين را هم اضافه كند. همه ما از بي سواد و تحصيلكرده تا فقير و مايه دار تا روحاني و دولتي تا اپوزيسيون  و خارج كشور ،همه و همه ،از شرايط ناراضي هستيم . همه فقط نق ميزنيم و از هرچه هستيم و داريم ناراحتيم . انگارناليدن شغل دوم همه ما شده . جالب اينجاست كه هيچكس هم هيچ تلاشي براي رهايي از شرايطش نمي كند . اين روزها اينقدر نارضايتي ديده ام حالم به هم مي خورد حتي عنوانش كنم. از همه چيز ناراضيم!!به گفته عليرضا عصار: بر ما هر آنچه لايقمان هست ميرود.....

در ميان ديكتاتورها رواج خاصي داشته و يكي از بيماريهاي رايج قدرتمندان تاريخ بوده  . از هيتلر تا پهلوي خودمان و خيليهاي ديگر تا برسيم به حاجي احمدين‍ژاد . اين حس متروك و نادر، گذشته از اينكه ميتواند پدر ادم را در آورد اين توانايي را دارد كه تمام بشريت را درب و داغان كند و تنها درمانش شايد انزواي اين افراد باشد . اينكه به راحتي در دو سال توانايي داشته باشي يك صندوق ذخيره ارزي48 ميلياردي  را تهي كني ؛ ايران را مقابل جامعه جهاني قرار دهي؛ عراق را ويران كني؛ فلسطينيها را جان هم بيندازي؛ احمقانه ترين جملات را بي هيچ پشتوانه عقلي بگويي و كاري هم نكني؛ تمام شعارهاي انتخاباتيت را فراموش كني؛ گوجه  را كيلويي 3000تومان كني؛ بازار كتاب و رسانه و سينما را تعطيل كني؛ با تمام كمونيستهاي عالم هم پيمان شوي و.....آخرش هم بگويي من سياستهاي رهبر را پياده مي كنم يعني تو نظر كرده نيستي. نماينده تام الااختيار خدا در ميان مجانين هستي . شك نكن!!

هويدا روزي در پاسخ يك فرانسوي- خبرنگار يا دولتي- كه شما چرا همفكري نمي كنيد گفته بود:«ما در ايران يك فرمانده داريم و باقي همه فرمان بردار هستيم» . گذشته از توهين ذاتي اين جمله ديروز احمدي نژاد پس از دو سال گفته بود من پياده كننده تام سياستهاي رهبري هستم . يعني حاجي 28 سال ما آدرس را اشتباه پرسه زده ايم . اين سيكل معيوب را پيموده ايم تا از سايه خدا برسيم به نماينده خدا داشتن!!از ساواك برسيم به ارتداد و كفر و از دست دادن هر دو دنيا .

 

  1. دوستهايم دارند ديوانه ميشوند !!خفقان

 به همين راحتي كه گفتم . چند تاشان منفجر شده اند . و از انفجار سرشان تا فرسنگها، انديشه ناب پرتاب شده . گريه دارد . اينكه علي آقاي لاييك پناه برده به دامن عرفان شرقي يا سيروان كه دكتر شريعتي ذهن من بود جملات اگزيستنسياليستها را زمزمه ميكند يعني جنون همين اطراف دارد پرسه ميزند؛ فقط بايد كمي به خودمان سخت بگيريم  .اين شعر را يكي از همان ديوانه ها گفته(ماه ِ امشبم كامل است L)

امشب كه ماه كامل است

من و ترانه جيرجيركها و تماشا....

تو هم سعي كن به خوابم بيايي

خاطرت جمع....

اين امن ترين قرار ملاقات جهان است

 

نكته۱: اگر دردهه فجر سد سيوند ابگيري شود پاسارگاد ميرود زير آب. به همين راحتي فاتحه!!

نكته۲:اين نوشته تلاش چند سلول خاكتري خسته و معلول بوده. تمام خروجيهاي ذهنم بسته شده.

نكته۳:در آپ بعدي يك تز كاربردي دارم . نخنديد. جدي گفتم!!آقاي خاتمي رهبر!! تمام

 

|+| نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 | موضوع: سیاسی جات
صدام.فالاچی.خاتمی بزرگ و آمار!!! 

           دشمن خويشيم و يار آنكه ما را  ميكشد      موج درياييم   و   ما  را   موج   دريا ميكشد

           خويش فربه مي نماييم از  پي قربان عيد     كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد

عيدتان مبارك و پيشاپيش غدير و عاشوراتان  هم مبارك! .  باشد كه عيدتان را خودتان بسازيد و فراهم عيدي بمانيد .

۱- مرگ بر صدام یزید کافر!!

بي اختيار و ناخواسته اين تركيب يك مقايسه مع الفارق را در ذهن ما ايجاد ميكند كه در برابر يك يزيدِ جبار بي گمان حسيني وجود دارد و الخ. بماند اينكه تا چه حد اين تداعي ِ گمان صحيح است اما  منظور من اين بود كه برسم به اعدام اين ديكتاتور سابق و مفلوك فعلي! .saddam

 شايد براي بيشتر اهالي اين ملت، مرگ براي موجودي قصي و ظالم پديده چندان مناسبي نباشد و انواع مرگهاي به مراتب خشن تر و دردناكتر را انتظار داشتند اما گذشته از خشونت ظاهري صحنه اجراي حكم ، كاش ميشد كمي معقولانه تر برخورد كرد و انگاشت كه زندگي فعلي به مراتب براي او مرگبارتر و خفتبار تر بود تا مرگي اينگونه كه بيشتر خلاصي بود براي رهايي از بازگويي اطلاعاتي بيشتر، و ايجاد يك پرونده بازتر درمورد تمام جنايات اين ساليان متمادي در قبال ملت مظلوم عراق و ايران و يا حتي كويت....اعدام او درست در آخرين روزهاي سال ميلادي تنها براي كساني ميتواند خوشحال كننده باشد كه از افشاي حقايق بيشتر هراس دارند يا براي ملتي دلسوخته كه احساساتي زودگذر را بر دوام حقيقت ترجيح مي دهند.....«"و اين نشانه اي ست براي اهل بينش»"

2.     انتحار و خود سوزي در مكتب ها!!

در كتاب« زندگي،جنگ و ديگر هيچ..» خانم اوريانو فالاچي مرحوم، روايت جالبي دارد از بودايياني كه خودخواسته و مختارانه داوطلب ميشدند تا در برابر ديده مردم با كسب اجازه از راهب بزرگ يا حتي  بي اجازه، پس از مصرف مواد مخدر با مشتعل ساختن اندامشان  به مخالفت با دولت مركزي ويتنام جنوبي اقدام كنند ، گويي با نابوديشان ضربه اي مهلك به بيگانگان وارد ميكنند و اين كار راهي براي ازادي كشورشان است . گذشته از اينكه در دفعات اول با پوشش خبري موفقيتهايي نسبي و گذاري  هم داشته .

falacchi بلافاصله ذهنم كشيده شد به حركات انتحاري و ايجاد ارتشهايي پنهاني از جواناني مسخ شده و بزرگ شده ! براي بستن مواد منفجره به خودشان و انفجار در ميان مشتي انسان بي گناه يا بيخبر ! شايد تفاوتهايي وجود داشته باشد اما پشت پرده هردو وجود افرادي مكتبي است كه اجازه اين اقدام را صادر ميكنند گويي كه مصدر وحي اند و اين گوشت دم توپ هيچ كاربرد فكري ديگري ندارد . به گفته فرانسوا پولو خبرنگار فرانسوي :«فكر مي كنم هيچ اراده اي در دنيا وجود نداشته باشد كه بتوند آدم را انچنان بي حركت در ميان آتش نگهدارد مگر آنكه به آدم شستشوي مغزي داده باشند .اگر به يك راهب هفتاد ساله و يك راهبه هفده ساله بگوييم كه ازادي ويتنام بستگي به فداكاري و از خودگذشتگي آنها دارد،حاضرند خودشان را كباب هم بكنند».گرچه راهبان اسلام خشونت،نه اسلام رحمت،چندان مايه اي از خود نميگذارند!!

3.      خاتمی ،خاتمي بزرگ!!(اين نوشته را یلدای هفته قبل در بلاگ ايشان گذاشتم)

دو يلدا گذشته سيد جان . دو يلداي بلند بر آن همه خوبيت .khatami

 دو يلدا بر آن همه لبخندت به انسان، آن همه بغضت به خشونت....دلمان اندازه تمام اين شب يلدا گذشته سيد....كه تو در آن گوشه تنهاييت كسالت ِ كوتاهي عقلمان را مي بري و ما اينجا داريم شب و روزمان را مرور مي كنيم...تو انگار خلاصه تمام خواسته هاي بلندمان بودي اندازه يلدا...بلند قامت تا آنجا كه آرَشمان، پر عقل را پرواز داده بود ....بلند قامت تر از تمام ديوار هاي اين شهر فلك زده.....كجايي سيد خندان؟ دلمان براي حرفهات... براي اميد دادنهات...... حتي براي  ديدن گل جمالت تنگ شده . گاهي به خاطر ما جايي بيا..كاش ميدانستي چقدر تنهاييمان بزرگ است....تمام

 

 

۴- یلدا بازی با تاخیر!! 

هر چند که من مث مجید دوکله سوته دلان همیشه دیر میرسم اما خب دیر متوجه شدم که بازی حنیف خان چقدر جالبه و جالبتر اونکه از طرف دو نفر به بازی گرفته شدم یا دعوت شدم . چقدر روی نیمکت بششینیم . حتما توی آپ بعدی سعی میکنم منم بازی کنم هرچند از سن ما پیرمردا گذشته !!. منم سعی کردم ۴ نفر از دوستان را که از من دوکله ترن رو دعوت کنم-البته شوخی بود!-لطفشان بیشتر شامل ما میشود . هادی خان و رسول  و ستاره و دلارام و.....

نكته1: خودم ميدانم مطالب بلند خارج از حوصله مردان و زنان مجازي و قوانين نانوشته بلاگنويسي  اند اما چاره تاخير، اطناب ِ(تست ادبيات سال 78) مطلب است. ممنون كه به رويم نمي آوريد!! بالاخره اندازه 3 پست نوشته ام.

نكته2: گرچه كريسمس به من ربطي ندارد اما به قول دكتر سروش گاهي عيدمان را خود بسازيم و از اين ابن الوقتي در آييم . حاكم بر زمان خودمان باشيم  . بي ربط شد. ميدانم!

نكته3: موفق باشيد هميشه و هرجا . به قول مرحوم سيد حسن حسيني :

جام شبمان تهي ز مهتاب مباد        با ديده ما وسوسه خواب مباد

روديم و به لب سرود دريا داريم        در ما نفس  هرزه  مرداب مباد

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط بابک در دوشنبه یازدهم دی 1385 | موضوع: سیاسی جات
فاشیسم . مدارا و تحریم و دیدن صحنه !!! 

" و لا تسلْط عَلَينا من لا يَرحمنا"   

فرازي از دعاي سول

 

1.      رساله در مدارا : در پاييز 83 بنياد  اراسموس هلند جايزه ويژه اش را در مراسمي به دكتر سروش و دو تن ديگر از انديشمندان مسلمان اهدا كرد. دكتر محتواي خطابه اش  را به مدارا در ذهن و نمونه هايش در ادبيات و عرفان فارسي  اختصاص داد و به مخاطبانش از مداراي عملي و نظري سخن گفت .sorush

دكتر سروش در" رساله مدارا" به زيبايي و اختصار مدارا در دين و زندگي جمعي را و تناسبش با دموكراسي و دين مداري بيان كرده و از خواب الودگي- لغزشهاي نظري- و  شراب الودگي –گناههاي عملي-  انسان معاصر و انسان تاريخمند سخن رانده كه انسان كامل و مطلق و بي نيازِ از تكامل وجود ندارد و لازمه اين تكامل مدارا و بردباري؛ نه بي طاقتي و درشتي؛ ست. او در ادامه از تفاوت شك در فلسفه سقراط و دكارت گفته و جبر آفريني حافظ در استدلال مدارا و شباهتش با اراسموس  و البته با ذكر" خانه فيل زده"ي  مولانا يادآوري كرده كه چراغ فروتني و حقيقت يابي تا در دست ما نيست گرفتار نقصان معرفت و مداراييم . و شايد زيباترين گوشه اش توصيف "سوداي سربالا" ست كه چگونه اافرادي طناب دين را در بن چاه مي اندازند جاي انكه به اسمان بيفرازند و از دين ابزار نزاع ميسازند چرا كه «سوداي سربالايي» ندارند و خارج از دين و مقدم بر آن مي انديشند.....! مي توانيد در دوماهنامه " مدرسه " كه نويد يك نشريه پربار دارد متن كامل – البته با جرح و تعديل! – رساله را بخوانيد و استفاده كنيد . البته كتاب " مدارا و مديريت " را بايد خوانده باشيد و از حكايات  و حواشي اش اگاه باشيد. 

 مصاحبه دکتر بعد از جایزه اراسموس

 

2.      «صحنه را ديدم!.....» . كاش مهمترين جريانهاي تاريخساز ما به اندازه قهرماني اين هركول ساده و يا سي دي اخلاقي آن خانم نو هنر پيشه براي اين مردم بزرگوار و پيچيده! مهم باشد . شرمندگي براي ملتي است كه سالها به صادرات مغزهاي ارزانش باليده و بيشترين حجم نخبگان را آنسوي آبها دارد و با مولانا و حافظ و خيام و بوعلي تا  حسابي و مصدق و خميني و خاتمي شناخته ميشده تا  امروز كه شناسه هاي اين كشور بزرگوار  شده اند برادر احمدي نژاد و جهان پهلوان – ِ ذهن كوچك خياباني!- حسين رضازاده كه هنو زتفاوت خيلي چيزها را با خيلي چيزها نمي داند . اين همه جوايز رنگارنگ علمي و هنري براي والاترين شخصيت اين كشور نيز ارزش يك تبريك را ندارد كه بالابردن  آهن سرد و فعاليت جسم اين آقا .  ارزش ميان تفكر و اخلاق  با  جسميت و زورمداري   در ذهنيت جامعه ما ، تناسب همين پيام است با جايزه اول كن آقاي كيارستمي يا گفتگوي تمدنها آقاي خاتمي! rahbar

3.      تحريم، عاقلا نه يا غريضي  ؟ : اين پديده تحريم و جريانسازي براي تحريم دموكرات ترين رفتار اين سرزمين به بهانه سختگيري و بي طاقتي و دخالت حكومت در روند سالم انتخابات سالهاست در تمام ماههاي قبل از برگزاري انتخابات ،  تواني بسا بيشتر از خود انتخابات و مبارزات آن از ما تلف مي كند .  اما عزيز برادر شايد بايد براي بيان تحريم ابتدا بايد  محل تحرير نزاع را مشخص كنيم . 

 من به گواهي اين بلاگ و آشنايان بيشترين جدال را –در حد توان و دانسته هايم - در انتخابات رياست جمهور و مجلس با تحريميان داشته ام اما  گاهي بايد بپذيريم كه شركت در انتخابات به منزله تاييد نوع انتخاب و رفتار منتخبين است . شايد شما با پذيرش قانون اساسي به تمام بندهاي آن التزام عملي داشته باشيد . اما من و شايد كسان ديگر كه خبرگان – فقط خبرگان!- را تحريم ميكنند . التزامي عقلي و صد البته  عملي به وجود رهبري فرازميني و فراقانوني نداشته باشيم  و هزينه بالاي برگزاري انتخابات براي بي تاثير ترين نظارت را بر رهبري آسماني و خارج از نظارت حتي فقهاي زميني موافق  و مخالف را بيهوده و انرژي كشي بدانيم و شماي دموكرات و انسان مدار هم براي اين تحريم و اشتباه تاريخي ما احترام قائل باشيد و كوتاهي ما را بر سايه داري و بلندي خويش ببخشاييد . خوشحالم كه هفته بعد اين مبحث تمام  ميشود . جرات باز كردن بيشتر و ازادانه تر اين استدلال را ندارم و اعتراف ميكنم كه همين جا بايد ببنديم اين كلام را . اميدوارم در انتخابات نيمه متمدن شوراها همه شركت كنيم  و پله هاي مدرنيته و جامعه مدني  را يكي يكي و با تامل طي كنيم . ببخشيد كه تواني و زماني براي گفتن از بابك بيات يا 16 آذر – روز دانشجوي مظلوم – و بلاک شدن دلارام نازنین   نمانده برايم .

4.      فاشيسم و جامعه ما : اين روزها ذهنم مملو از سوالاتي ست كه سلسله وار در ذهنم تلنبار شده و ريشه در زمانه معاصر دارد و مباني  اخلاق  و انسانيت و حقوق در دوران تجدد و انسان مدرن در جامعه فرا سنتي با نقد رمانتيسيستي بر مدرنيته و پسا مدرنيته   . gakji2

تازگيها ناخواسته پيش بيني ِ روشن گنجي  را مرور مي كردم كه ظهور جنبش فاشيستي و ايجاد حكومتي فاشيستي را نويد داده بود و هشدار در ناشناسي و  بد فهمي اين جريان نزد روشنفكران سنتي و چپ ما  داشت . شايد نخستين بار پس از شريعتي