تبليغاتX
یاس و داس
من عادت به نبشتن نداشته ام هرگز.سخن را چون نمینویسم در من می ماند و هر لحظه مرا روی دگر می دهد...شمس
قیصر امین پور و عرفان نظر آهاری 

۱- "یه روز از خواب پا میشی...." و غیره و ذلک و سرنوشت محتوم بسیاران این روزگار . خنده دار این که کلام امید در این کساد بازار  موجب خنده شده و تفنن پیران . نمیدانم دلیل خوب بودن کسانی که لبخند احمقانه بر لب تحویلت میدهند توی خیابان از چیست و کلاه به احترام که از سر بر میدارند . این روزها امید و آرامش تحریممان کرده . حداقل خودم را میگویم. اما....بگذریم

۲-اینجا خبرها دیر میرسد .شاید زود برسد اما دیر هضم میشوند بعضی خبرها. کوتاه. حرفهام مثل خبرها ته رسیده اند . مثل بنزین جیره بندی کرده ام خودم را که هر چیزی را نگویم . بارها می گفتم حتما عرفان همه جا نام پسر است اما مثال نقض هم دارد. عرفان نظر آهاری -صفحه اول چلچراغ آن روزگاران یادتان هست حتما -تکه ای از نار و نور است و آسمان. هنوز یادش مانده از کجا آمده و روزی فرشته بوده.....این را برای قیصر گفته . این روزها کسالت زمینه ایام شده و  ابر سترون و خاکستر و سکوت و ....... 

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم

باز هم خبر
باز هم خلاصه‌اي
از هزار سال اتفاق‌هاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است

*


gheysar01.jpg

باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه مي‌رود به باد
دم به دم

باز سرمقاله‌اي به خط مرگ
باز عكس‌هاي آن و اين
باز پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...

*

باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحه‌هاي رستخيز

*

در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد

***

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه‌هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامه‌اي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سروده‌هاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد

|+| نوشته شده توسط بابک در چهارشنبه سی ام آبان 1386 | موضوع: شعر جات
م.آزاد و وارطان و تروریسم(پرگویی) 

ای نازنین بمان و بدانm azad
کاین شب بلند
اینگونه جاودانه وار نمی ماند
وانتحار گل
وسوگواری خونین چکاوک
آغاز پایانی است این جاودانه واری را...!
آری-!
آری بیا ای دوست
و ازتمام این شب یلدایی
بامن طلوع کن
م.آزاد(محمود مشرف تهرانی)

من آخرین بار که دیدم چهره اش را در فیلم"سردسبز"بود که ناصر صفاریان برای  فروغ ساخته بود اما به نظر من بیشتر فیلمی سطحی و عوامانه بود برای فروش  و چیزی بیشتر ازآنچه میدانستم وخوانده بودم درباره فروغ نداشت و پر بود از یکسری حرفهای بی سر و ته درباره فروغ و یک نگاه ژورنالیستی به روابط اجتماعی و خصوصی فروغ و حتی انتخاب چند تکه از اشعار  کتاب"دیوار" عصیان" که انتخابی بسیار بی مورد و سطحی بود از شعرهای ابتدایی فروغ و همان بازی تکراری با احساس بیننده عوام  که ما معمولا در تمام فیلمهای کلیشه ای درباره افراد میبینیم و تمام.   با این حال داشتم می گفتم که آنجا که آن چهره تکیده و منهدم را دیدم دلم کمی سوخت و مقایسه کردم با عکسی که در کتاب "با من طلوع کن
" ازش دیده بودم . تا چند وقت که شعری ازش می خواندم همان قیافه با بیانی آرام و گنگ توی ذهنم می آمد.   تا آن شب که عکسهای تشییعش را دیدم آن هم دو ماه بعد از آتشی دلم بی اختیار گرفت . اولین کتاب او با مقدمه شاملو با عنوان"دیار شب" بود و چندین کتاب شعر و ۵۰ کتاب هم برای کودکان داشته .بگذریم درباره فروغ بیشتر حرف داشتم تا م.آزاد اما بماند تا وقتی مفصل. و حوصله ای بیشتر . خدا رحمتش کنه . نسل اول شاعران معاصر دارن کم کم و یکان یکان میرن و معدودی مانند احمدرضا احمدی و ابتهاج وسپانلو ....نماندن .


فرصت کم است اما کار نکرده بسیار          هرروز پرسم از خویش آیا مجال دارم

داشتم اینو مرتب می کردم که بهرنگ پیام داد که "محمد قهرمان " هم رفته.چند شب پیش با بهرنگ کلی درباره سبک خراسانی و مولفه های این سبک و قله ها ی این سبک صحبت کردیم و رسیدیم به قهرمان . بهرنگ از کتاب چاپ شده و پخش نشده ش-حاصل عمر- تعریف می کرد . قهرمان از دوستان صمیمی اخوان بود و از بزرگان معاصر و شاعران خراسانی که حیف...



« نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت1
درخانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار».
نازلی سخن نگفت، سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...


« نازلی!سخن بگو
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
درآشیان به بیضه نشسته است!».                                         
متن کامل شعر شاملو


"وارطان" یکی از مبارزان سیاسی زمان قدیم است.  شاید  نسل ما بیشتر- اون هم شاملو خوانها - وارطان رو با شعر زیبای "وارطان ستاره بود" میشناسند. که اون هم تا سالها  با عنوان "نازلی " شناخته میشد . حالا هم وارطان یکی از نامهای زیبای ارمنیه که خیلی استفاده میشه . من هر چه گشتم درباره وارطان اطلاعات زیادی پیدا نکردم جز اینکه بابا گفت فکر کنم که از شهدای قبل از 32باشه و این تکه خاطره از جبار باغچه بان که درباره وارطانه: " در بندى كه من زندانى بودم، يك پيرمرد ارمنى هم كه از صبح تا شب به جز انجيل خواندن و دعا كردن كارى نداشت دوران زندان خود را مى گذرانيد. در يكى از بند هاى ديگر هم يك مرد جوان ارمنى، به نام وارطان [سالاخانيان] زندانى بود. مى گفتند زندانى سياسى است. زندانيان او را وارطان سوسياليست مى ناميدند... غذاى زندان را نمى خورد. برايش از خانه غذا مى آوردند". «وارطان مى دانست كه من دست او را نجس مى دانم و چاى او را نخواهم خورد، اما هيچ به رويش نياورد. نپرسيد چرا چايت را نمى خورى؟ تا مرا در تنگناى جواب بگذارد. چاى مرا هم خودش خورد...»باغچه بان ادامه مى دهد: «وارطان از من سئوالاتى مى كرد. سئوال هاى ساده اى كه مرا رم ندهد و در بن بست نگذارد! من هم با استفاده از تلقينات و تعليمات آموخته در قفقاز جواب هايى پيدا كرده و مى دادم...رفتار وارطان با من بسيار مهر آميز بود. اجازه مى داد در مقابل سئوال هايش آزادانه و هر چقدر دلم مى خواهد سخنرانى كنم!...من خيال مى كردم او را به عقايد خودم معتقد ساخته ام اما او بود كه در واقع آموزش مرا با دلسوزى و روشى هوشيارانه بر عهده گرفته بود.»

باغچه بان بسيار از هم بند خود ياد كرده است:

« حيف پس از آنكه آزاد شدم، هر چه سراغش را گرفتم نتوانستم خبرى از او بگيرم. »


اما دوتا لطیفه دیدم که همراه نام وارطان بود و باعث شد که از وارطان نام ببرم که این دوتا هیچ ربط موضوعی و تاریخی با او ندارن اما برام جالب بود.(شاید کمی به خاطر لهجه ارمنی متن بود)

1-خبرنگار تلويزيون در سالهاي اول انقلاب با وارطان مصاحبه تلويزيوني كرد و از او پرسيد: برادر! نظرتون درباره صدور انقلاب چيه؟
وارطان گفت: موافقم، هاماشو صادر كنين.

2-يه روز  گزارشكر تلويزيون از وارطان پرسيد: برادر! شما از روزنامه‏هاي بعد از انقلاب استفاده مي‏كنين؟
وارطان گفت: بعله، زياد
گزارشگر پرسيد: آيا از اطلاعات هم استفاده مي‏كنيد؟
وارطان گفت: بعله، تا حدي استفاده مي‏كنيم.
گزارشگر پرسيد: آيا از كيهان هم استفاده مي‏كنيد؟
وارطان گفت: بعله، خيلي استفاده مي‏كنيم.
گزارشگر پرسيد: آيا از روزنامه رسالت هم استفاده مي‏كنيد؟
وارطان گفت: رسالت استفاده نمي‏كنيم، آخه خيلي زبره.



تروریسم خوبه اما برای همسایه!!!!ax2


برادر من! که میای بمب میزاری تو بانک و اداره و چند تا آدم بدبخت رو میکشی فکر کردی خیلی زرنگی!؟ نه، این تن بمیره چی خیال کردی؟ که ما نمی فهمیم  تو انگلیسی هستی و مستقیم از خود بلر و جک استراو بمب و پول گرفتی که بیای مارو ضایع کنی .  که ما نمی تونیم امنیت ده کیلومتر از خاک خودمونو حفظ کنیم . مگه مرزای ما طویله س که کله تو انداختی پایین و بمب اوردی اینجا منفجر کردی . تو بچه بودی برنامه"بچه ها مواظب باشید" رو نیگا نکردی اصلا ، که همه ش میای با بمب و ترقه بازی می کنی. خیال کردی هیات دولت و وزارت امنیت ما کمد اقای ووپی یه که  هر کی هر کی باشه. ما مو رو از ماست بیرون می کشیم . ما تازه فهمیدیم که "هالوکاست " هم کار خود نامردشونه که تند گفتیم که نندازن گردن ما و حزب الله لبنان. تو که نصف یک ششم هالوکاست هم نیستی . سه سوته میگیریمت و ضایع میشی بدبخت . این کارو نکن . تازه شم اصلا رییس جمهور که نمی خواسته بره اهواز که به خاطرکار شما نرفته باشه . بلکه به خاطر برف زیاد اونجا و اینکه چرخهای هواپیماش زنجیر نداشته نرفته و کله شو انداخته پایین و یهویی رفته سر و سراغ اداره میراث فرهنگی و یه حالی از اون بیچاره ها گرفته . خدا رو خوش میاد شما بمب بزارین بعد کارمندای اینجا هول بشن . شما که دوست دارین بمب بزارین بیاین به خود ما بگین که بمب ردیف بدیم برین بندازین تو فروشگاههای اسراییل و چهار تا از اون نا مردا رو بکشید. ما  که چه شما بمب بزارین چه نزارین شما رو رسوا می کنیم و انتقام دایی جان ناپلئون بیچاره رو از شما میگیریم. حالا خود دانید!!

***تروریسم در هر حالتی و در هر سرزمینی عملی غیر اخلاقی و  مزموم به شمار میره  چه قربانی یک هموطن اهوازی باشه چه اسپانیایی در مترو چه اسراییلی در فروشگاه چه روس در سالن موزیک....! تروریسم خود به خود محکومه.
====================
 راستی اگه فیلم" حکم" رو دیدین و از موزیک متنش خوشتون اومده حتما به این آدرس سری بزنین تا چیزای جالبی ازش بدونید و متن ترانه رو هم بخونید:        موزیک فیلم حکم

تمام یاعلی

 

|+| نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه ششم بهمن 1384 | موضوع: شعر جات
مصابا ورویای گاجرات!! 

وقتی زیر سیگاریها را شستندو پاک کردند ما سیگارکشیدن را ترک کردیم....
وقتی به ما گفتند که کتابهای مقدس، قمار کردن را از گناهها شمرده اند ما ورقها را سوختیم.....
با نخستین نسخه   سرزنش آمیز یک طبیب ، ما شرابخواری خوش شبهایمان را کنار گذاشتیم....
و چون داستان دستگیری بی کسان و یتیمان را در ساده ترین آیه های مذهبی خواندیم جیبمان را دردست اولین عابر فقیر تکاندیم.......
و جامه هایمان را به دومین عابر برهنه بخشیدیم.........
و شنیدیم که گفتند:"خوشا به حال فروتنان و پرهیزگاران که شادی دنیا ازآن ایشان است."...
آنگاه ابتدایی، برهنه ، تهی ، غمگین و سلامت رفتیم تا از آب رودخانه بگذریم . رود طغیان کرد و ما همه در آب فرو رفتیم..................ebrahimi nader1

 

 

 

 

۱- این بالا اولین بخش کتاب"مصابا و رویای گاجرات"از نادر ابراهیمیه. اما هنوز به نظر من بهترین کتاب ابراهیمی "یک عاشقانه آرام"(که من اسم این بلاگ رو ازش گرفتم)هست. یه تیکه از اون کتاب رو که خودم خیلی دوست دارم تو آپ بعدی میزارم.

۲- دوخط ابتدایی مطلب گاف رو من خیلی قبل خوندم جایی نمیدونم کی و کجا اما بقیه ش کار خودمه. گفتم من اینهمه میگم دزدی بده  حالا خودم محکوم نشم.

۳- درباره پرونده هسته ای ایران هم کلی حرف دارم که بمونه تا آپ بعدی

۴-تمام و یا علی 

 

|+| نوشته شده توسط بابک در دوشنبه سی ام آبان 1384 | موضوع: شعر جات
بالا