تبليغاتX
یاس و داس
من عادت به نبشتن نداشته ام هرگز.سخن را چون نمینویسم در من می ماند و هر لحظه مرا روی دگر می دهد...شمس
یلدا و قربان بلند و مبارکباد!! 

شب شب یلداست غیر از گیسویش با ما مگو             در شب قدر جنون جز قصه لیلا مگو

حرمتت واجب بود، هرچـــــند ای پیر خرد             یا سخن از عشق گو با دردنوشان یا مگو

در شب هجران دوصد ره چشم عاشق دیده ام           فجر ما امشب دمد بیهوده از فردا مگو

                                                                                                        سید عباس معارفیلدا

من نمیدانم چند چندم ملت فخیمه ایران غیر از عید نوروز در سایر اعیاد اسلامی و نیمه اسلامی به هم عیدانه میداده اند و به دیدار و دیده بوسی هم میرفته اند که سالهاست  "سیما"  از خاطرات اعیاد آن سالها می گوید و ترویج می کند. این که قربان و غدیر و فطر مبارکند که هستند کلامی نیست اما برادر بگذارید کمی از آن ایرانی بودن لعنتی هم که همه ش فراموش شده و تهش مانده این چند مراسم کمرنگ بماند ته جانمان ، که سالها بعد به خاطر بیاوریم، ما! قبل از اینکه مغول و ترک و عرب فریفتنمان!! کمی ایرانی بودیم و اهورایی داشتیم که پندار و کردار و البته رفتار نیک توصیه مان می کرد.

 

 (آموزگار بد، گفته های ورجاوند را واژگونه میکند و با گفته های خود راه و روش زندگی را آشفته میکند و مارا از سرمایه گرانبهای راستی و دریافت اندیشه نیک بازمیدار. ای مزدا!،ای اشا!با سخنانی که از دلم برمیخیزد از اینان به تو گله می آورم)اوستا

این شب چره یلدا و فال و با هم بودن اگر ذره ای ما را خاطر هم بیاورد و کلامی از جنس امید بینمان رد و بدل کند اندازه همین قربان مبارک است؛ که عید حقیقی روزی ست که همه شادند و آزاد و این روزها بسته تقویمند و بی رنگ و بو. قربان عاشقان هم روزی ست که ما پاکیمان را عرضه کنیم بر متعال که آن قصاب عاشقان فربهان و نیکوان می پسندد نه صیدلاغر و ناتوان؛ نه آنکه بارها چون خر عیسی به مکه برندمان و باز ...باشیم- بلا نسبت-. که به گفته نووالیس هر جسم عزیزی مرکز باغ بهشت است. درون این یلدای بلند هم غم است که ناتوانی پدری از هزینه این شب تنها رو سیاهی دارد برای ارباب رسانه سیما که از یلدا تنها شب چره! میدانند و نشان میدهند  و سفره های آنچنانی و بیگانگی با توانایی بیشینه ملت نجیب و بیتفاوت آریایی که

صحبت حکام ظلمت شب یلداست          نور ز خورشید خواه، بو که برآید

هم صحبتی با پیران جهاندیده و ذکر مصیبت سالیان آوار شده و دریغ از کورسویی اندیشه و ایمان و تبادل مهر و امید  و غرقه گشتن در موسیقی و تفال  دیوان حافظ ....را ترجیح دهید بر اتلاف زمان در پای گیرنده ها ی وطنی و فرنگی و دیده سپردن به جُنگهای آبکی ؛ که شبی بیاسایید ازاخبار آنکه چند برادر فلسطینی و عراقی و افغانمان** به دسیسه کارگزاران قدرت گرفتارند و جان می سپارند یا آن آقای مهرورز از جنسِ مردم!! کجا رفته و درون کدام قرن زیست میکند که تمام آیین زمامداری و دموکراسی و جمهوریت حکم همان کشک را دارد برای ما که باید هلهله گویان پی اسب ایشان و بزرگان بدویم که کرامت انسان و وجاهت مان سالهاست به سخره گرفته شده . آری ! این چنین است برادر. شبی خودمان باشیم اگر حوصله داریم!!

هم زمانی قربان عید و بلندی شب یلدا هم از آن حکمتهای نادانسته ماست . گرچه عجب است از علم نجوم و جغرافیا که چگونه عیدمان هم چون خودمان از دنیای اسلام جا مانده آن هم مدتها .

خدا کند لابلای این همه مصیبت دلمان هنوز یادگاری از آن بهاران رفته داشته باشد و خزان با دل ما نکند آنچه با زمین کرد.

از غم عشت دل شیدا شکست   شیشه می در شب یلدا شکست

 

پانوشت1: ببخشید که شبیه نوشته های دکتر کزازی شده. خدارا شکر که شبیه نوشته های برادر شریعتمداری نشده البته!!

پانوشت2: درباره یلدا هر چه بگویم بیشتر شبیه sms های بیمزه می شود که برایتان آمده .

پانوشت3: باز هم ببخشید . اینقدر زور میزنم با امید بنویسم که همه تنم خیس عرق میشود از فشار.  نامید نوشتن ساده تر است همیشه و حکایت نیمه خالی سطل .....

پانوشت4: مدتهاست از ستاره خبری نیست و از خیلی دوستان دیگر . کجایی ستاره؟

پانوشت۵: از مولانا:

زان چنان در پیش او شیرین و خوش جان میدهیم   کان ملک مارا به قند و شهد و حلوا میکشد

خویش فربه می نمایم از پی قربان عید               کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد

 

** من میدانم بنی آدم اعضای یکدیگرند اما انگار بعضی بنی آدم ترند همیشه!!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط بابک در جمعه سی ام آذر 1386 | موضوع: عمومیجات
تولستوی و خدمت من و تمتع!! 

آه! چه تنهایم من

                 چه تنهایم

                                    چه تنها!

واینک

از تو تنها تر خدایا

از تو بی کس تر خدایا!

جز این ملت

کسی هست آیا؟!

                        گورستان چراغها- شیرکو بی کس-  بیست ویکم

مژده مژده

دوستی میگفت تا چشم به هم زدی این  دوسال هم  گذشت .  از این درد دار تر هم هست، که عمر آدم با چشم به هم زدن برود . این دوسال رفت . اجباری سابق یا خدمت مقدس فعلی هم تمام شد و من زکات عمرم و سلامتی زیستن در حکومت ولایت فقیه—جو نوری زاده گرفتنم- را ادا کردم . ورورد من به جماعت جوانان بیکار و البته نه بیعا ر را به خودم و جامعه بشریت تبریک می گویم.

حق قوی تر بر قانون محبت!!تولستوی

"در واقع از همان وقتی که مقاومت بوسیله زور مرسوم شد قانون عشق بی ارزش گشت و از محتوای خود خالی شد و زمانیکه قانون محبت بی ارزش شود دیگر هیچ قانونی جز قانون«حق قوی تر» باقی نمی ماند.مسیحیت 19قرن چنین زیست" .این تکه ای از نامه تولستوی بزرگ به گاندی ست، که بیشترین سهم را در اندیشه و رفتار مهاتما داشت . رمان رومن رولان را حتما سالها پیش خوانده اید.

واگویه سادگانه!!!

 امشب حال غریبی دارم.مدتهاست که گرفتار  این حال نشده ام که بیدار بمانم تا نیمه شب و پر کنم جانم را از نی موسوی و نوای شجریان و احوال مجنون بی لیلا بخوانم.حالم رو به خرابی می رود و آخرش می رسد به  اشک زیر پتو و دندان گزیدن بالشت که هق هق مرد روا نیست که شنیده شود. عاشقی میگ فت خدا در قرآن گفته: بنده من!اگر عاشقت شومتو را میکشم. اینها کجای این قرآنند که هیچ شیخ و واعظی بر ما نخوانده.پسیر شده ام این ایام.یک روح خمیده و خسته و کم طاقت درونم آمده و پرم کرده از بیدلی و دلمردگی و پوچ گویی و عصب زدگی. کوژ و کژ شده ام.تا شده ام. اینقدر خودم را واکاوی نکرده ام که خودم را کامل گم کرده ام . دور مانده ام از احوال و روزگارم. نه اعتکاف و نه عزلت و نه چله نشینی و ......نجات می خواهم از کمند سلطانی ک هر چه دست و پا میزنم محکمتر اسیر میشوم.اسیر روزمرگی و روز مردگی. به قول آن مجنون دو کله: کسی نیست دست ما رو بگیره ببره حالمونو خوب کنه. قصه مجنون میخواندم که آهوان آزاد کرد وچشمشان بوسید که شباهت چشم لیلا داشتند. اسب داد و پی صحرا گرفت . کجای این جنون ساده است . کجای جهان این جنون شرقی را دیده اید؟. سادگی دشوارترین رسم روزگار گند برده ماست. یاعلی

کاین چشم اگر نه چشم یا راست         زان چشم سیاه یادگار است

بسیـــار بر آهــــــوان  نظر کرد         وانگــاه ز دامشان رها کرد

رفت از پس آهـــــوان  شتــابان         فریاد کــنان در این  بیابان

 

16 آذر – حذف سهمیه بندی بنزین – تحریم - آزادی کاظم دارابی تروریست – سفر احمدی نژاد برای تمتع – تروریسم خوب و بد – انتخابات آینده مجلس – شکست استقلال – جامعه بسته و دسمنانش – جنس دوم – دانشگاه دولتی دولتی - .....شوخی میکنید؟ اینجا ایران است برادر؟؟

|+| نوشته شده توسط بابک در جمعه بیست و سوم آذر 1386 | موضوع: عمومیجات
بالا